هر که آمد نشانِ ایمان داد ، کرده قصدِ فریبِ ما مردم
یا کسی که به زهد فرمان داد ، کرده دستش به جیب ما مردم
گاه گاهی زِ دفتر و دیوان ، گاه گاهی زِ سفره ی بی نان
گاه گاهی زِ طفلِ بی بابا ، گاه خورده زِ سیبِ ما مردم
تا شکمها ، پر شد از نعمت ، میزند لافِ طاعت و خدمت
خادمِ آستانِ خود شده اند ، والیانِ نجیبِ ما مردم
خوردنِ چشمه هایِ این سامان ، بردنِ دشتهایِ این دامان
شد نسیبِ امیر و یارانش ، غصه اش شد نسیب ما مردم
تا که با یکدگر غریبه شدیم ، از همین مارها گزیده شدیم
از سپید و سیاه می ترسیم ،کَس نباشد حبیبِ ما مردم
بغضِ کال از درونِ خود چیدیم ، جایِ گریه دوباره خندیدیم
قصه ی سیلی است و صورتِ سرخ ، حال و روزِ عجیبِ ما مردم
بارالها ، رواست بر این سوز ،چرخشِ قهرمانیت امروز
تا بچرخد مسیرِ خوشبختی ، سویِ حالِ غریبِ ما مردم
درد هم پشتِ درد می آید ، پشتِ هم آهِ سرد می آید
اشک از چشمِ مرد می آید ، رفته صبر و شکیبِ ما مردم
بارالها خودت به ما گفتی ، که دعا کن اجابتش با من
پس چرا بی ثمر شده یا رب ؟ ذکرِ اَمّن یُجیبِ ما مردم
قسمت میدهم خداوندا ، شیخ و ملا ببر برایِ خودت
بعد از آن هم به دردِ ما برسان ، از سپهرت طبیبِ ما مردم
#سپهر
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺